|
صدرای سبز
|
||
|
اجتماعی- زیست محیطی |
شب را در روستا ماندیم و صبح زود زمانی که هوا رو به روشنی می رفت از دره سوکار راه افتادیم .از همان لحظه شروع مدام مرور خاطرات بود حتی بازگویی خاطرات پدر بزرگ و شکار پلنگی که به روستا می آمد.پلنگی که گاوها و گوسفند ها را می درید و نهایتا پدر بزرگ در حوالی ده اورا گیر انداخته بود و با تفنگ سرپر زخمی اش کرده بود و حمله پلنگ و پدر بزرگ که تفنگ خالی را که مجال برای پر کردنش نبود در دهانش میگذارد و پلنگ با تفنگ از صخره پرت می کند. پایین هم یکی از اهالی با تبر به سراغ پلنگ می رودبدون توجه به ممانعت اهالی و پلنگ زخمی پایش را می گیرد و خرد می کند و نهایتا کشتن پلنگ و هر بار که از کنار آن کوه و آن سنگ بزرگ که پدر بزرگ نشانش را می داد می گذریم این خاطره مرور می شود.
و خاطرات ما همراه پدر دیدن دسته های کل و بز .شکار کبک آن هم اول او را بپرانی و سپس در حین پرواز شلیک کنی(البته در ۱۰ سال اخیر هر گونه شکاری را جز ماهیگیری برای خودم ممنوع کرده ام).دیدن خرس و گراز که عصرها زمان برگشت به سمت باغهای اطراف ده برای خوردن سیب و گیلاس سرازیز می شدند.و روشن کردن آتش و راه انداختن سرو صدا توسط کشاورزان برای فراری دادن آنها که ثمری نداشت .آنها هرشب برای ضیافت می آمدندو گاهی علاوه بر خوردن میوه شاخه درختها را می شکستند.خاطرات شبها ماندن در کوه کنار آتش که تا صبح از سرما دهها بار برای گرم شدن همه قسمتهای بدن موقعیت خود راتغییر می دادیم.خاطرات ماندن در گوسفند سراها در آغل هایی که برای حفظ چوپانان از سرما در دل زمین ایجاد می شد و صبحگاهان صدای زنگ بزها و راه افتادن آنها برای چرا و سر و صدای چوپانان.گاهی فکر می کنم این خاطرات مربوط به ۲۰۰ سال پیش است.اما تنها ۲۰ سال از آنها می گذرد .همه چیز با سرعت مهار نشدنی حتی در دل کوهستان در حال تغییر است و حرکت به سمت نابودی و محو همه عوامل آسایش و آرامش انسان که بی طبیعت هیچ است.
در طول مسیر من از میوه هیچ درختی نمی گذشتم زرشک و زالزالک و آلبالوی صحرایی همه را امتحان می کردیم کنار چشمه ای صبحانه مفصل و باز هم راو و نهایتا رسیدن به ارتفاعات کوه گرگ.واقعا احساس سبکی و رهایی بود سکوت کوه هوای خنک پاییز و موج خوردن علفهای طلایی رنگ با باد پاییزی و صدای کبکها که برای نوشیدن آب به پایین دست می آمدند.آتش و داغ شدن سنگ و پختن غذا بر روی سنگ.اصلا هر اقدامی که مرا به آن دورها برگرداند برایم آرامش بودرهایی بود و حس پرواز در دل طبیعت.
|
|