۲۰ سال پیش زمانی که من دانش آموز سال سوم راهنمایی بودم پدرم نواری از استاد شجریان با عنوان بیداد به منزل آورده بود و این نوار تا مدتها همدم من بود.شاید صد ها بار گوش کرده بودم خصوصا نوای سنتورش که مرا سحر خود کرده بود آنقدر که تمام زیر و بم های آن را در ذهنم از بر بودم .تاثیر این صدا در من به اندازه ای بود که به اصرار از پدرم خواستم تا سنتوری برایم بخرد اوایل با مخالفت او مواجه شدم که از درس و کارها می افتی اما اصرار من ادامه داشت تا شبی که موفق شدم و سنتور را خریدم و چه شبی بود آن شب که تا صبح چندین بار از خواب بیدار میشدم جعبه سنتور را باز می کردم دستی بر آن می کشیدم و مجددا می خوابیدم از آن روز تا به امروز سنتور همدم همیشگی من است و نوای جاودانه سنتور مشکاتیان در گوشم طنین انداز است که شروعی بود بر اشتیاقم به سنتور. دیشب در حالی که در حال نواختن سنتور بودم پیامی از دوستی هنر مند دریافت کردم که مشکاتیان از دنیای خاکی پر کشید و همراه با صدای سنتورش جاودانه شد. چند لحظه سکوت من و سکوت سنتورم و غمی سنگین در دلم از فقدان بزرگی دیگر از اهالی هنر و افسوس از سکوت او و سنتورش.یادش گرامی و روحش شاد
|
+|
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:57  توسط صدرالدین علی پور
|