تبليغاتX
صدرای سبز
 
صدرای سبز
 
 
اجتماعی- زیست محیطی
 
چند روز پیش خبر جالبی در خصوص پارکهای ملی در حال پخش بود و آن افزایش بی رویه تعداد گوزنها بود که موجب ایجاد اختلالات در این مناطق شده بود.از جمله چرای بی رویه و نابودی دزختان خصوصا نهالها و همچنین عبور و مرور بیش از حد در اتوبانها و اختلال در ایمنی خودروهای در حال حرکت.مقرر شد جهت کنترل جمعیت حدود ۱۰۰ هزار راس از این جانور توسط محیط بانان شکار و تحویل دولت شود.یاد دو خاطره از دوران کودکی افتادم و خاطرات محیط بانیه پدرم.

سال ۱۳۶۱ زمانی که من سال دوم ابتدایی بودم .تعداد قوچهای رها شده در جزیزه قیونداغی دریاچه ارومیه به قدری بالا رفته بود که موجب نگرانی جهت از بین رفتن اکوسیستم منطقه شد.در مرحله اول سازمان محیط زیست اقدام به رها سازی چند قلاده پلنگ جهت کنترل جمعیت نمود اما چاره ساز نبود در مرحله بعدی طی یک اقدام گزینشی تعدادی از محیط بانان دارای شرایط مناسب در کشور انتخاب و جهت شکار قوچها و کنترل جمعیت به مدت یک ماه عازم منطقه شدند.قوچها شکار می شدند و گوشتشان جهت استفاده رزمندگان به مناطق جنگی ارسال میشد.این خاطره برای من توام است با کابوس دوری یک ماهه پدرم در آن یک ماه و همچنین خاطره برگشت پدر و خرید یک کیف برزنتی برای نجات از دست من که در طول یک سال نیم از شروع تحصیل سه کیف را در حین جنگیدن کیفی و کوبیدن کیفها از روبرو به کیفهای همکلاسیها پاره کرده بودم و این کیف تا آخر دوره ابتدایی همراه من بود و هیچ جور نتوانستم از آن خلاصی پیدا کنم.

خاطره بعدی هم مربوط به سال ۱۳۶۲ که در منطقه بلده نور افزایش بی رویه خوکها و خسارات جدی آنها به باغات و کشتزارها نگرانی زیادی در بین کشاورزان و باغداران ایجاد کرده بود. و طی درخواست متعدد آنها از پدرم به عنوان رییس محیط بانیه منطقه مقرر شد تعدادی از این خوکها که در آن سال زاد و ولد زیادی داشتند کشته شوند.یک روز بعد از ظهر پدرم به همراه چند محیط بان عازم بودند که من و برادرم الم شنگه راه انداختیم که حتما باید همراهشان باشیم و خوکها را از نزدیک ببینیم. با اصرار و گریه و زاری طبق معمول سوار لندرور پدر شدیم و به آنجا رفتیم.در چند نقطه که محل عبور و مرور خوکها بود کمین کردند ما راهم بالای درخت سیبی نشاندند و از ما خواستند از جایمان تکان نخوریم.یک ساعتی گذشت هوا در حال گرگ و میش شدن و کمی هم سردمان شده بود چند تایی ازسیبهای روی درخت خوردیم ناگهان صدای شلیک  چندگلوله و چند لحظه بعد فرار حدود ۱۰ گراز که به سمت ما می آمدند و ما از ترس و هیجان در حال عجیبی بودیم  همه از اطراف درخت گذشتند اما یکی ناگهان به تنه درخت برخورد کرد و درخت تکان شدیدی خورد و کم مانده بود من که کوچکتر هم بودم از بالای درخت سقوط کنم.خلاصه با همه ترس و اضطراب خوکها را از فاصله یکی دو متر دیدیم.و امروز هم برای من حس خوبی مانده که در سن ۳۳ سالگی از طبیعت و حیات وحش خاطرات ۲۶ ساله دارم.

 |+| نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:8  توسط صدرالدین علی پور  | 
چند روز پیش پوستری به دستم رسید  با عنوان پرنده های بومی تهران همراه  با تصاویر انها. در نگاه اول دیدن حدود۳۰ پرنده زیبا با طیف های رنگی متفاوت و شکل های جذاب از سرهُ ابیا و توکا تا قمری کبک و باقرقره بسیار لذت بخش و هیجان انگیز بود.اما در پس آن تراژدی تلخی بود از این که هیچ کدام از این پرنده ها این روزها نه تنها در اطراف شهر حتی در ارتفاعات هم دیده نمی شوند.

گویی همه این پرنده ها که روزگاری ترنمشان موجب آرامش ساکنان شهر بود به یک باره از این شهر شلوغ و آلوده و نفس گیر رفته اند.نه تنها گنجشک ها و پرندگان خوش الحان حتی کلاغها هم از این شهر کوچ کرده اند

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 10:24  توسط صدرالدین علی پور  | 
 
  بالا