این روزها کمی دچار بی انگیزگی برای نوشتن شده ام دچار یک بی تفاوتی وشاید یک جور بی حسی ناشی از تکرار بیش از حد خبرهای ناخوشایند در خصوص محیط زیست باشد.گاهی هم به دلیل مشغله کاری و درسی و دور بودن از طبیعت دچار این بی انگیزگی می شوم خصوصا دوری از کوهستان که دو سه شب ماندن در ارتفاع بالای ۳۰۰۰ متر حالم را حسابی جا می آورد.به قول رومن گاری وقتی از این ارتفاع پایین تر می آیم احساس مدفون شدن ذره ذره دارم.ارتباطم با کوهستان یعنی جایی در آن به وجود آمدم و ذره ذره در دل آن رشد کرده ام ارتباط تنگاتنگی است با خاطرات فراموش نشدنی. از تجربه آرامش حاصل ازطلوع خورشیدو شروع تکاپو و حیات بر فراز قله ها تااضطراب و گم شدن در تاریکی صخره های صعب العبور٬ از زیبایی چشم نواز رویش بهاری و گلهای ارغوانی گون و ترنم پرندگان مست از عطر بهار تاخشونت حاصل از سرما ٬ ترس بهمن و تازیانه های کولاک ٬از پیروزی در نبرد صعود بر بام ایران تا از دست دادن عزیز ترین کس در دل سرما وبرف در زمستان غم انگیز همه و همه ارتباط ناگسستنی من با کوهستان است.این روزها هوای سکوت کوهستان و تماشای زیبایی های آن و شنیدن چکا چک شاخهای قوچها و کل ها در زمان مستی وجنگ و رقابت برای تصاحب جفت دلم را برده است . بیزارم از این زندگی ملال آور ماشین شهری که همه چیز را در خود دفن کرده است .خسته ام..........
|
+|
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 14:55  توسط صدرالدین علی پور
|