|
صدرا
|
||
|
اجتماعی- زیست محیطی |
همه ساله با نزدیک شدن به دیماه و روز هوای پاک این مصاحبه ها شروع می شود و همه ما دلمشغولان محیط زیست یکصدا ناله سر می دهیم هوا آلوده است .حمل و نقل عمومی مهم است و سوخت پاک معاینه فنی ٬از رده خارج کردن خودروی فرسوده و چه و چه و اما در عمل هیچ و اوضاع هر سال بدتر از سال قبل.باور کنید اگر مجموعه این حرفها را در بیست سال اخیر جمع آوری کنید عینا تکرار است و تکرار و من از این تکرار بی نتیجه خسته ام.
در طول دوره آموزشی یک ماهه ام در ژاپن در سازمان محل برگزاری و هماهنگی دوره دریغ از برگزاری یک جلسه بود هر کس در حوزه کاری خود تا پایان وقت اداری فقط کار می کرد .اما ما اینجا تا دلتان بخواهد کمیته٬ کارگروه٬ زیر گروه ٬شورای راهبردی٬شورای اطلاع رسانی٬ کمیته نخبگان٬ کمیته اندیشمندان ٬انجمن فرزانگان داریم و همه ما در تعدادی از این کمیته ها عضویت داریم و در این جلسات تا دلتان بخواهد حرف می زنیم .
باور کنیم همه مردم می دانند هوا آلوده است هوای آلوده برای سلامتی مظر است و سرطان خون کشنده است مردم از ما راهکار عملی و هماهنگی در عمل برای رسیدن به شرایط مطلوب و هوای پاک می خواهند این حرفها را از برند .
حضرت علی (ع)در اولین اقدام اغاز خلافت خود آن هم بعد از ۲۵ سال سکوت دستور به جمع آوری جایگاههایی دادند که در سطح شهر افراد بر بالای آن فقط حرف می زدند و دیگران را و عظ و نصیحت می کردند .ملاک شایستگی افراد را در عمل به و کار بیان نمودند حتی کار کردن را برتر از جهاد و عرق ریختن را مساوی با خون ریخته شده در جهاد می دانستند
.۳۵ سال از آغاز اقدامات اولیه برای احداث مترو در تهران می گذرد و امروز ما همچنان صحبت از اهمیت مترو می کنیم.در عرض دو سال متروی دبی با هماهنگی و برنامه ریزی به اتمام رسید.و ما همچنان در حوزه های اجرایی به دنبال گرو کشی های سیاسی و بزرگ کردن تشکیلات و بحث های بی نتیجه ایم.در یک حساب ساده هزینه زمان تلف شده در ترافیک و هزینه اتلاف انرژی و خسارات ناشی از اثرات بهداشتی و روانی آلودگی هوا سر به فلک می زند.و امروز که ما با در رنکینگ های مختلف سازمان انرژی جهانی در لیست ۱۰ کشور اول به لحاظ مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانه ای هستیم وحدود ۵۰ در صد از انرزی فسیلی را در بخش حمل و نقل مصرف می کنیم ٬در ایجاد شرایط مالی برای احداث مترو که در همه جای دنیا اصلی ترین گزینه حل مشکل ترافیک است باید وا اسفا سر دهیم و گریه کنیم که مترو مهم است.ما نیاز به یک تحول اساسی در حوزه عمل و هماهنگی و همدلی و داشتن اهداف ملی هستیم و صد البته در سخنوری و نقد و شعر و ادبیات در جهان سر آمدیم.و خلاصه آنکه
از کرامات شیخ مااینست شیره را خورد و گفت شیرین است.
درسهايي كه همه با داشتن فرهنگ و شرايط مشابه افزون برمسايل تخصصي آموخته بوديم.رفتار و فرهنگ ژاپني كه در برخي شرايط اعجاب انگيز بود.احترام به همديگر و احترام به مهمان .رعايت نظم و احتراق به حقوق هم.اهداف ملي شان كه مقدم بر هر هدفي بود راستگويي و صداقت همه و همه مجموعه اي از فرهنگ كم نظير ژاپني بود كه ما همه بر آن اتحاد نظر داشتيم و از آن مي آموختيم.در طول 23 روز كاري با تنوع برنامه از شهري به شهر ديگر با هواپيما با قطار با كشتي به جرات مي گويم در كل برنامه ها روي هم رفته 10 دقيقه تاخير و يا به جايي و جود نداشت برنامه اي كه 2 ماه قبل از آمدن ما تنظيم شده بود.
خاطره هيروشيما و موزه صلح كه در آن فجايع بمب اتمي نمايش داده مي شود و اشيا باقي مانده عكس ها و فيلم هاي حادثه هيروشيما همه را به تاثر و تفكر عميق واداشت و يادي از شعر سعدي كردم كه بني آدم اعضاي يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي به در آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار.و خاظره يك شب ماندن در جزيره اي با زندگي به سبك ژاپن قديم با كيمونو و اتاق هاي مخصوص به صورت 4 نفره كه در نو ع خود جالب توجه بود و نكاتي از فرهنگ ژاپني.نكته جال ديگر رقابت جدي صنايع بزرگ مانند پاناسونيك و توشيبا و ..كه همه در بازديدها مهم ترين امتياز خود را توليد محصولات با رعايت اصول محيط زيست به عنوان مهم ترين فاكتور مطرح مي كردند.
و هفته آخر تلاش ما در گرو ههاي 3 نفره براي ارايه نهايي سر فصل هاي تعيين شده و استرس آماده كردن مطالب آن هم در وقت كم و ارايه آن و نهايتا جلسه آخر و شام خدا حافظي.و اكنون كه من دارم اين پست را مي نويسم يك دنيا به ذهنم هجوم آورده و صد البته تاسف كه مردم ژاپن با همه محدوديت هاي طبيعي نداشتن منابع نفت و گاز و سرزمين محدود امروز دومين قدرت اقتصادي و صنعتي دنيا و داراي محيط زيست پاك و ما با داشتن اين همه ذخاير و كشور پهناور و شرايط جغرافيايي كم نظير چه مي كنيم و كجا مي رويم.
امروز در هيروشيما هستيم و فردا بازديدي از محل صانحه بمب اتمي در اين شهر داشته باشيم كه اساتيد توضيحات زيادي در خصوص اين فاجعه كه منجر به كشته شدن 150 هزار نفر در اين شهر و تولد كودكان ناقص الخلقه تا ساليان بوده است دادند .جالب آنكه علاوه بر موزه هاي تاريخي موزه هاي خاص براي ياد آوري حادثه هاي ناگوار مانند بيماري ايتا ايتا مينا ماتا و حادثه بمب اتمي براي ياد آوري و جود دارد و تنها با افتخارات گذشته و دستاوردهاي حال زندگي نمي كنند و از غرور بزرگ نمايي بي خود پرهيز مي كنند و اين درس بزرگي يود افزون بر در سهاي ديگر.تا بعد
سپس نقش دو لتهاي محلي و دولتمردان و ايجاذ يك نظام هماهنگ در ايجادفرايند مقابله با فجايع غير قابل جبران مانند بيماري ايتاي ايتاي و بيماريهاي قلبي و تنفسي و حفظ اكوسيستم هاي طبيعي كه در يك فيلم مستند مرحله به مرحله تدوين شده بود حيرت آور بود.
بعد از ظهر بازديدي از يك نهاد محلي كنترل و برنامه ريز در حوزه محيط ريست انجام شد.فردا توكيو را براي بازديد از امكانات كنترل آلودگي هوا و محل هاي دفن و بازيافت زباله و شركت در كلاسهاي مرتبط در كيوتو .هيروشيما و ازاكا ترك خواهيم كرد.با نداشتن كيبرد فارسي از اين مفصل تر نمي توتانم بنويسم تا بعد.
شب را در روستا ماندیم و صبح زود زمانی که هوا رو به روشنی می رفت از دره سوکار راه افتادیم .از همان لحظه شروع مدام مرور خاطرات بود حتی بازگویی خاطرات پدر بزرگ و شکار پلنگی که به روستا می آمد.پلنگی که گاوها و گوسفند ها را می درید و نهایتا پدر بزرگ در حوالی ده اورا گیر انداخته بود و با تفنگ سرپر زخمی اش کرده بود و حمله پلنگ و پدر بزرگ که تفنگ خالی را که مجال برای پر کردنش نبود در دهانش میگذارد و پلنگ با تفنگ از صخره پرت می کند. پایین هم یکی از اهالی با تبر به سراغ پلنگ می رودبدون توجه به ممانعت اهالی و پلنگ زخمی پایش را می گیرد و خرد می کند و نهایتا کشتن پلنگ و هر بار که از کنار آن کوه و آن سنگ بزرگ که پدر بزرگ نشانش را می داد می گذریم این خاطره مرور می شود.
و خاطرات ما همراه پدر دیدن دسته های کل و بز .شکار کبک آن هم اول او را بپرانی و سپس در حین پرواز شلیک کنی(البته در ۱۰ سال اخیر هر گونه شکاری را جز ماهیگیری برای خودم ممنوع کرده ام).دیدن خرس و گراز که عصرها زمان برگشت به سمت باغهای اطراف ده برای خوردن سیب و گیلاس سرازیز می شدند.و روشن کردن آتش و راه انداختن سرو صدا توسط کشاورزان برای فراری دادن آنها که ثمری نداشت .آنها هرشب برای ضیافت می آمدندو گاهی علاوه بر خوردن میوه شاخه درختها را می شکستند.خاطرات شبها ماندن در کوه کنار آتش که تا صبح از سرما دهها بار برای گرم شدن همه قسمتهای بدن موقعیت خود راتغییر می دادیم.خاطرات ماندن در گوسفند سراها در آغل هایی که برای حفظ چوپانان از سرما در دل زمین ایجاد می شد و صبحگاهان صدای زنگ بزها و راه افتادن آنها برای چرا و سر و صدای چوپانان.گاهی فکر می کنم این خاطرات مربوط به ۲۰۰ سال پیش است.اما تنها ۲۰ سال از آنها می گذرد .همه چیز با سرعت مهار نشدنی حتی در دل کوهستان در حال تغییر است و حرکت به سمت نابودی و محو همه عوامل آسایش و آرامش انسان که بی طبیعت هیچ است.
در طول مسیر من از میوه هیچ درختی نمی گذشتم زرشک و زالزالک و آلبالوی صحرایی همه را امتحان می کردیم کنار چشمه ای صبحانه مفصل و باز هم راو و نهایتا رسیدن به ارتفاعات کوه گرگ.واقعا احساس سبکی و رهایی بود سکوت کوه هوای خنک پاییز و موج خوردن علفهای طلایی رنگ با باد پاییزی و صدای کبکها که برای نوشیدن آب به پایین دست می آمدند.آتش و داغ شدن سنگ و پختن غذا بر روی سنگ.اصلا هر اقدامی که مرا به آن دورها برگرداند برایم آرامش بودرهایی بود و حس پرواز در دل طبیعت.
امروز کامنتی داشتم که دوست دانشجویی از من خواسته بوددر باره محیط زیست بیشتر بنویسم تا دانشجویان تازه نفس و علاقمند بتوانند بیشتر استفاده کنند.تلنگری بود بر رشته افکارم که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده است.کاری به هیچ چیز ندارم یعنی تخصصی در امور دیگر مانند سیاست ٬اقتصاد٬صنعت و ...ندارم اما در این حوزه که حوزه تخصصی ماست هیچ پیشرفتی ندیده ام.
چه بنویسم از کدام بالندگی و افتخار بنویسم.ما که سابقه نزدیک ۵۰ساله تاسیس نهاد ی جهت حفاظت و ضیانت از محیط زیست را داریم در یک اقدام ضربتی شوارایعالی محیط زیست که با توجه به قدرت تصمیم گیری مناسب با توجه به حضور وزرائ مرتبط و رییس جمهور پشتوانه ای برای حمایت از محیط زیست بودمنحل می شودو امروز به جایی رسیده ایم که در مجلس بحث تصویب ادغام سازمان محیط زیست با وازرتخانه آن هم وزارتخانه ای با سیاست بهره برداری(وزارت جهاد و کشاورزی) را داریم.
هر طرحی ولو با تخریب مستقیم محیط زیست در هر کجا با هر شرایط اجرا شد.حتی با مخالفت ساز مان محیط زیست از میان گذر کنار٬ گذرو تا هر گذری که خواستند.جنگل ها و مراتع بدون هیچ سیاست احیا بهره برداری شدند .البته پیشرفتهای دیگری در راه است دماوند آسفالت می شود.خدا را چه دیدید شاید در آن برج هم ساختند.به که بنویسیم چه بنویسیم.این اطلاعات و تجربیات ما اگر نتواند بعد از این همه سال داعیه محیط زیستی بودن نتواند جان بره آهویی که به اشتیاق آب می آید در دل شب تیر باران می شود نجات دهد به چه کار می آید.شاید اصلا ننویسم اوضاع بهتر شود.
تا دلتان بخواهد حرف زدیم و از اهمیت محیط زیست گفتیم چه جلسات و کنفرانس و کنگره اندر مزایای آن گذاشتیم چه سفر ها رفتیم کسب تجربه کردیم .امروز من با تاسف می گویم که در طول این سالیان همچنان به عقب رفتیم.هنوز هم محیط زیست نهادی است که ریاست آن را در طول این سالیان به عنوان یک جایگاه تشریفاتی و ژستی برای استفاده از خانم ها در کابینه و یا بدست آوردن دل کسانی برای واگذاری مسئولیت بی درد سر مطرح بوده است.و هرکسی با هر تخصصی و قتی از همه جا رانده می شود تازه می شود متخصص محیط زیست از اقتصاد ٬ مکانیک ٬پزشک وگیاه شناس تا دبیر ادبیات که پروژه های ارزیابی زیست محیطی انجام می دهد.سالی چند صد فارغ التحصیل در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری فارغ التحصیل می شوند و بیکار در حسرت کوچکترین فرصت شغلی و محیط زیست همچنان در دستان پر قدرت افراد غیر متخصص ذره ذره در حال فناست. من اینها راسالهاست می بینم و می شنوم پس من من چه بنویسم از کجای این حکایت که سالیان سال خود و خانواده ام جز بی مهری و بی توجهی به آن چیزی ندیدیم و نشنیده ایم.من از این حرفهای بی عمل خسسته ام و اعتقاد دارم.
از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل زنهار ز گفتار گذشتیم علی الله
انصافا بعضی قسمت های مجموعه مرد دو هزار چهره بعد از سریال عینا اتفاق افتاد که من فکر میکنم مدیری با عالم غیب هم ارتباطاتی داشته باشد.موضوعات مربوط به فوتبال و فوتبالیستها و آن مربی از فرنگ آمده و دیروز هم دلایل از باند خارج شدن هواپیما از باند آن هم به دلیل عدم تمرکز خلبان و در گیری اش با مدیر عامل شرکت هواپیمایی شاید به دلیل خوب پخته نشدن کباب در کاکبین هواپیما٬ راستی که هیچ وقت نفهمیدم هواپیما چرا سقوط می کند.امیدوارم قسمتهای دیگر مرد دو هزار چهره به واقعیت تبدیل نشود.امیدوارم.
چه می شود کرد ما هم این روزها از بی مطلبی در حوزه محیط زیست رفتیم سراغ چهره های محبوب هنری و ورزشی.
|
|