تبليغاتX
صدرا
 
صدرا
 
 
اجتماعی- زیست محیطی
 
با خواندن مطالب و مصاحبه های گوناگون و تیترهای جذاب رسانه ای مربوط به خطر آلودگی هوا و شرح و تفضیل اندر معایب بی توجهی به آن باز یاد جمله  معروف آن مربی دوچرخه سواری کره ای افتادم که می گفت که در ایران همه چیز در یک چرخه جادویی بی نتیجه تکرار می شود.

همه ساله با نزدیک شدن به دیماه و روز هوای پاک این مصاحبه ها شروع می شود و همه ما دلمشغولان محیط زیست یکصدا ناله سر می دهیم هوا آلوده است .حمل و نقل عمومی مهم است و سوخت پاک معاینه فنی ٬از رده خارج کردن خودروی فرسوده و چه و چه و اما در عمل هیچ و اوضاع هر سال بدتر از سال قبل.باور کنید اگر مجموعه این حرفها را در بیست سال اخیر جمع آوری کنید عینا تکرار است و تکرار و من از این تکرار بی نتیجه خسته ام.

در طول دوره آموزشی یک ماهه ام در ژاپن در سازمان محل برگزاری و هماهنگی دوره دریغ از برگزاری یک جلسه بود هر کس در حوزه کاری خود تا پایان وقت اداری فقط کار می کرد .اما ما اینجا تا دلتان بخواهد کمیته٬ کارگروه٬ زیر گروه ٬شورای راهبردی٬شورای اطلاع رسانی٬ کمیته نخبگان٬ کمیته اندیشمندان ٬انجمن فرزانگان داریم و همه ما در تعدادی از این کمیته ها عضویت داریم و در این جلسات تا دلتان بخواهد حرف می زنیم .

باور کنیم همه مردم می دانند هوا آلوده است هوای آلوده برای سلامتی مظر است و سرطان خون کشنده است مردم از ما راهکار عملی و هماهنگی در عمل برای رسیدن به شرایط مطلوب و هوای پاک می خواهند این حرفها را از برند .

حضرت علی (ع)در اولین اقدام اغاز خلافت خود آن هم بعد از ۲۵ سال سکوت  دستور به جمع آوری جایگاههایی دادند که در سطح شهر افراد بر بالای آن فقط حرف می زدند و دیگران را و عظ و نصیحت می کردند .ملاک شایستگی افراد را در عمل به و کار بیان نمودند حتی کار کردن را برتر از جهاد و عرق ریختن را مساوی با خون ریخته شده در جهاد می دانستند

.۳۵ سال از آغاز اقدامات اولیه برای احداث مترو در تهران می گذرد و امروز ما همچنان صحبت از اهمیت مترو می کنیم.در عرض دو سال متروی دبی با هماهنگی و برنامه ریزی به اتمام رسید.و ما همچنان در حوزه های اجرایی به دنبال گرو کشی های سیاسی و بزرگ کردن تشکیلات و بحث های بی نتیجه ایم.در یک حساب ساده هزینه زمان تلف شده در ترافیک و هزینه اتلاف انرژی و خسارات ناشی از اثرات بهداشتی و روانی  آلودگی هوا سر به فلک می زند.و امروز  که ما با  در رنکینگ های مختلف سازمان انرژی جهانی در لیست ۱۰ کشور اول به لحاظ مصرف انرژی و انتشار گازهای  گلخانه ای هستیم  وحدود ۵۰ در صد از انرزی فسیلی را در بخش حمل و نقل مصرف می کنیم ٬در ایجاد شرایط مالی برای احداث مترو که در همه جای دنیا اصلی ترین گزینه حل مشکل ترافیک است باید وا اسفا سر دهیم و گریه کنیم که مترو مهم است.ما نیاز به یک تحول اساسی در حوزه عمل و هماهنگی و همدلی و داشتن اهداف ملی هستیم  و صد البته  در سخنوری و نقد و شعر و ادبیات در جهان سر آمدیم.و خلاصه آنکه

از کرامات شیخ مااینست         شیره را خورد و گفت شیرین است.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:1  توسط صدرالدین علی پور  | 
امروز آخرين روز دوره آْموزشي ما در ژاپن بود دوره بسيار متفاوتي بود بودن با 15 نفر ديگر از 15 كشور خاور ميانه كه در اين 23 روز مدام با هم بوديم و از تك تك شان خاطره فراوان دارم .همكار عراقي كه كاملا فارسي را مي دانست و مانند يك همكار ايراني با هم صحبت مي كرديم از جنگ از مردم دو كشور از كربلا و نجف و اصرار او براي رفتن من به عراق و كربلا و اشتياقش براي آمدن به ايران و خاطرات سفرهاي قبلي اش به ايران.دوست تركيه اي كه مدام مي خواست با هم به رستوران تركيه اي برويم و به جاي ماهي و ميگو و جلبك كباب بخوريم.دوست مراكشي كه مدام با دوربين حرفه اي از در و ديوار عكس مي گرفت.دوست لبناني كه مدام به اتاق من مي آمد و با هم چاي ايراني مي خورديم.دوست بحريني كه عاشق ترانه هاي ايراني بود و مدام سرود هاي اوايل انقلاب را مي خواند و من برايش ترجمه مي كردم و ومدام از من در باره انقلاب و انتخابات امام خميني مي پرسيد.همكار مصري كه عكس هاي رييس جمهور ما را در لب تاپ خود داشت.البته مي گفت بعد از انتخاب كمي از او دلگير است.دوست عربساني كه بعد از هر جمله انشائ اله مي گفت.دوست كويتي و قطري يمني و سوريه اي كه همه با هم روزهاي به ياد ماندني با هم داشتيم.بازديدها و كلاسها و خوابيدت سر كلاس كهع سوژه اي بود براي عكاسي همه ما.بحث هاي داغ كارشناسي در كلاسها و مراكز براكز بازديد مثل مراكز بازيافت،كنترل ترافيك و آلودگي هوا و مراكز انرژي بادي و خورشيدي همه آموزنده و جالب بود و صد البته در همه آنها مقايسه بود با كشورها ي خودمان و سوالهاي فراوان.

درسهايي كه همه با داشتن فرهنگ و شرايط مشابه افزون برمسايل تخصصي آموخته بوديم.رفتار و فرهنگ ژاپني كه در برخي شرايط اعجاب انگيز بود.احترام به همديگر و احترام به مهمان .رعايت نظم و احتراق به حقوق هم.اهداف ملي شان كه مقدم بر هر هدفي بود راستگويي و صداقت همه و همه مجموعه اي از فرهنگ كم نظير ژاپني بود كه ما همه بر آن اتحاد نظر داشتيم و از آن مي آموختيم.در طول 23 روز كاري با تنوع برنامه از شهري به شهر ديگر با هواپيما با قطار با كشتي به جرات مي گويم در كل برنامه ها روي هم رفته 10 دقيقه تاخير و يا به جايي و جود نداشت برنامه اي كه  2 ماه قبل از آمدن ما تنظيم شده بود.

خاطره هيروشيما و موزه صلح كه در آن فجايع بمب اتمي نمايش داده مي شود و اشيا باقي مانده عكس ها و فيلم هاي حادثه هيروشيما همه را به تاثر و تفكر عميق واداشت و يادي از شعر سعدي كردم كه بني آدم اعضاي يك پيكرند    كه در آفرينش ز يك گوهرند    چو عضوي به در آورد روزگار     دگر عضو ها را نماند قرار.و خاظره يك شب ماندن در جزيره اي با زندگي به سبك ژاپن قديم با كيمونو و اتاق هاي مخصوص به صورت 4 نفره كه در نو ع خود جالب توجه بود و نكاتي از فرهنگ ژاپني.نكته جال ديگر رقابت جدي صنايع بزرگ مانند پاناسونيك و توشيبا و ..كه همه در بازديدها مهم ترين امتياز خود را توليد محصولات با رعايت اصول محيط زيست به عنوان مهم ترين فاكتور مطرح مي كردند.

و هفته آخر تلاش ما در گرو ههاي 3 نفره براي ارايه نهايي سر فصل هاي تعيين شده و استرس آماده كردن مطالب آن هم در وقت كم و ارايه آن و نهايتا جلسه آخر و شام خدا حافظي.و اكنون كه من دارم اين پست را مي نويسم يك دنيا به ذهنم هجوم آورده و صد البته تاسف كه مردم ژاپن با همه محدوديت هاي طبيعي نداشتن منابع نفت و گاز و سرزمين محدود امروز دومين قدرت اقتصادي و صنعتي دنيا و داراي محيط زيست پاك و ما با داشتن اين همه ذخاير و كشور پهناور و شرايط جغرافيايي كم نظير چه مي كنيم و كجا مي رويم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 15:33  توسط صدرالدین علی پور  | 
شهر كوموموتو  به عنوان يك شهر صنعتي اما پاك جاذبه هاي منحصر به فردي داشت و در يكي از دانشگاههاي معتبر زيست محيطي اساتيد دانشگاه در خصوص تجارب زيست محيطي توضيحاتي دادند.همچنين با اتوبوس به شهر ميناماتا رفتيم جايي كه ورود جيوه به آب دريا باعث تجمع سموم در ماهي ها شد و استفاده از اين ماهي ها باعث بروز بيماري عجيبي شد كه به اين نام نامگذاري شد.و جالب آنكه بعد از حدود 50 سال بعد از اين واقعه موزه فوق العادهاي در اين باره در آن شهر بنا شد و روزانه هزاران نفر از آن عكس ها و فيلم هاي مربوط به اين فاجعه جهت عزم تكرار فاجعه مشابه و ذوستي با محيط زيست بازديد مي كنند .روز بعد با قطارهاي سريع السير كه يكي از بي نظير ترين سيستم هاي حمل و نقل بين شهري جهان محسوب مي شوند به كيتو كيوشو  رسيديم و سه روز در آنجا بازديدهاي متعددي داشتيم.خصوصو شهر زيست محيطي كه مراحل بازيافت خودرو بازيافت لوازم خانگي كاغذ و بطري هاي پلاستيكي ديدني بود.همچنين بازديد از دانشگاههاي محيط زيستي و ارائه اساتيد در خصوص اكو تون كه شايد يكي از ضروري ترين اقدامات براي تهران باشد.

امروز در هيروشيما هستيم و فردا بازديدي از محل صانحه  بمب اتمي در اين شهر داشته باشيم  كه اساتيد توضيحات زيادي در خصوص اين فاجعه كه منجر به كشته شدن 150 هزار نفر در اين شهر و تولد كودكان ناقص الخلقه تا ساليان بوده است دادند .جالب آنكه علاوه بر موزه هاي تاريخي موزه هاي خاص براي ياد آوري حادثه هاي ناگوار مانند بيماري ايتا ايتا مينا ماتا و حادثه بمب اتمي براي ياد آوري و جود دارد و تنها با افتخارات  گذشته و دستاوردهاي حال زندگي نمي كنند و از غرور بزرگ نمايي بي خود پرهيز مي كنند و اين درس بزرگي يود افزون بر در سهاي ديگر.تا بعد

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 17:8  توسط صدرالدین علی پور  | 
ورودمان به توكيو اگر چه مصادف با تاريكي هوا بود اما از لحظه ورود نظم و هماهنگي و هارموني اجزاي شهر و همچنين انجام و ظايف محوله مربوط به هر فرد در هر مسئوليت چشمگير بود.ساعت 9 يكشنبه به وقت توكيو دوره با حضور مسئولين بنياد ژاپن رسما آغاز شد البته بدون تشريفات آنچناني و در زمان كوتاهي مباحث آموزشي آغاز شد.اولين سرفصل تجربه ژاپن در كنترل آلودگي محيط زيست بود.جالبتر نشان دادن  تجارب ژاپن بود كه در سه مرحله بعد از جنگ جهاني طبقه بندي شده بود مرحله اول مرحله حفظ حيات و نجات از گرسنگي مرحله دوم رشد اقتصاد خانواده ها و مرحله سوم بالا بردن  توليد ناخالص ملي كه در اين مرحله با بالا   برد ن  آن  تا 2 برابر آلاينده ها 4 برابر افزايش يافت و نشان دادن فيلم هايي از اوج آلوذگي محيط زيست و شروع فجايع غيز قابل باور در ژاپن حدود 40 سال قبل.

سپس نقش دو لتهاي محلي و دولتمردان و ايجاذ يك نظام هماهنگ  در ايجادفرايند مقابله با فجايع غير قابل جبران مانند بيماري ايتاي ايتاي و بيماريهاي قلبي و تنفسي و حفظ اكوسيستم هاي طبيعي كه در يك فيلم  مستند مرحله به مرحله تدوين شده بود حيرت آور بود.

بعد از ظهر بازديدي از يك نهاد محلي كنترل و برنامه ريز در حوزه محيط ريست انجام شد.فردا توكيو را براي بازديد از امكانات كنترل آلودگي هوا و محل هاي دفن و بازيافت زباله و شركت در كلاسهاي مرتبط در كيوتو .هيروشيما و ازاكا ترك خواهيم كرد.با نداشتن كيبرد فارسي از اين مفصل تر نمي توتانم بنويسم تا بعد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:59  توسط صدرالدین علی پور  | 
چنذي قبل بنياد ژاپن فراخواني ذر خصوص برگذاري دوره اثرات توسعه بر محيط ريست نمود و از اساتيدو متخصصين محيط زيست براي شركت در اين فراخوان از كشورهاي اسيايي دعوت نمود .به توصيه يكي از اساتيد در اين دوره شركت نمودم و پس از انجام گزينش كتبي و شفاهي برگزار شده توسط سفارت ژاپن در ايران به عنوان عضو پذيرفته شده از ايران از شنبه 9 آبان به مدت يك ماه عازم ژاپن شدم در طول سفر از شراط و ويژگي دوره خواهم نوشت

 |+| نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 18:26  توسط صدرالدین علی پور  | 
سه روز تعطیلی آخر هفته بهترین فرصت بود که بعد از مدتها مشغله و دردسرهای بی نتیجه زندگی بی سرو سامان شهر باز به دل کوه بزنم.همین طور هم شد با برادرم که معمولا بهترین همراه کوهنوردی من است و خاطرات زیادی داشتیم از جای جای کوههای البرز از زمان کودکی همراه با پدر ٬راهی شدیم.

شب را در روستا ماندیم و صبح زود زمانی که هوا رو به روشنی می رفت از دره سوکار راه افتادیم .از همان لحظه شروع مدام مرور خاطرات بود حتی بازگویی خاطرات پدر بزرگ و شکار پلنگی که به روستا می آمد.پلنگی که گاوها و گوسفند ها را می درید و نهایتا پدر بزرگ در حوالی ده اورا گیر انداخته بود و با تفنگ سرپر زخمی اش کرده بود و حمله پلنگ و پدر بزرگ که تفنگ خالی را که مجال برای پر کردنش نبود در دهانش میگذارد و پلنگ با تفنگ از صخره پرت می کند.  پایین هم یکی از اهالی با تبر به سراغ پلنگ می رودبدون توجه به ممانعت اهالی و پلنگ زخمی پایش را می گیرد و خرد می کند و نهایتا کشتن پلنگ و هر بار که از کنار آن کوه و آن سنگ بزرگ که پدر بزرگ نشانش را می داد می گذریم این خاطره مرور می شود.

و خاطرات ما همراه پدر دیدن دسته های کل و بز .شکار کبک آن هم اول او را بپرانی و سپس در حین پرواز شلیک کنی(البته در ۱۰ سال اخیر هر گونه شکاری را جز ماهیگیری برای خودم ممنوع کرده ام).دیدن خرس و گراز که عصرها زمان برگشت به سمت باغهای اطراف ده برای خوردن سیب و گیلاس سرازیز می شدند.و روشن کردن آتش و راه انداختن سرو صدا توسط کشاورزان برای فراری دادن آنها که ثمری نداشت .آنها هرشب برای ضیافت  می آمدندو گاهی علاوه بر خوردن میوه شاخه درختها را می شکستند.خاطرات شبها ماندن در کوه کنار آتش که تا صبح از سرما دهها بار برای گرم شدن همه قسمتهای بدن موقعیت خود راتغییر می دادیم.خاطرات ماندن در گوسفند سراها در آغل هایی که برای حفظ چوپانان از سرما در دل زمین ایجاد می شد و صبحگاهان صدای زنگ بزها و راه افتادن آنها برای چرا و سر و صدای چوپانان.گاهی فکر می کنم این خاطرات مربوط به ۲۰۰ سال پیش است.اما تنها ۲۰ سال از آنها می گذرد .همه چیز با سرعت مهار نشدنی حتی در دل کوهستان در حال تغییر است و حرکت به سمت نابودی و محو همه عوامل آسایش و آرامش انسان که بی طبیعت هیچ است.

در طول مسیر من از میوه هیچ درختی نمی گذشتم زرشک و زالزالک و آلبالوی صحرایی همه را امتحان می کردیم کنار چشمه ای صبحانه مفصل و باز هم راو و نهایتا رسیدن به ارتفاعات کوه گرگ.واقعا احساس سبکی و رهایی بود سکوت کوه هوای خنک پاییز و موج خوردن علفهای طلایی رنگ با باد پاییزی و صدای کبکها که برای نوشیدن آب به پایین دست می آمدند.آتش و داغ شدن سنگ و پختن غذا بر روی سنگ.اصلا هر اقدامی که مرا به آن دورها برگرداند برایم آرامش بودرهایی بود و حس پرواز در دل طبیعت.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:31  توسط صدرالدین علی پور  | 
۲۰ سال پیش زمانی که من دانش آموز سال سوم راهنمایی بودم پدرم نواری از استاد شجریان با عنوان بیداد به منزل آورده بود و این نوار تا مدتها همدم من بود.شاید صد ها بار گوش کرده بودم خصوصا نوای سنتورش که مرا سحر خود کرده بود آنقدر که تمام زیر و بم های آن را در ذهنم از بر بودم .تاثیر این صدا در من به اندازه ای بود که به اصرار از پدرم خواستم تا سنتوری برایم بخرد اوایل با مخالفت او مواجه شدم که از درس و کارها می افتی اما اصرار من ادامه داشت تا شبی که موفق شدم و سنتور را خریدم و چه شبی بود آن شب که تا صبح چندین بار از خواب بیدار میشدم جعبه سنتور را باز می کردم دستی بر آن می کشیدم و مجددا می خوابیدم از آن روز تا به امروز سنتور همدم همیشگی من است و نوای جاودانه سنتور مشکاتیان در گوشم طنین انداز است که شروعی بود بر اشتیاقم به سنتور. دیشب در حالی که در حال نواختن سنتور بودم پیامی از دوستی هنر مند دریافت کردم که مشکاتیان از دنیای خاکی پر کشید و همراه با صدای سنتورش جاودانه شد. چند لحظه سکوت من و سکوت سنتورم و غمی سنگین در دلم از فقدان بزرگی دیگر از اهالی هنر و افسوس از سکوت او و سنتورش.یادش گرامی و روحش شاد
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:57  توسط صدرالدین علی پور  | 
امروز مطلب خیلی خوبی به مناسبت نزدیک شدن باز گشایی مدارس در یکی از وبلاگها خواندم و احساس خوبی پیدا کردم از مرور خاطرات کودکی و مشق و تکالیف شب که حیفم آمد با شما تقسیم نکنم این مطلب را در اینجابخوانید
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 13:56  توسط صدرالدین علی پور  | 

امروز کامنتی داشتم که دوست دانشجویی از من خواسته بوددر باره محیط زیست بیشتر بنویسم  تا دانشجویان تازه نفس و علاقمند بتوانند بیشتر استفاده کنند.تلنگری بود بر رشته افکارم که مدتهاست ذهنم را مشغول کرده است.کاری به هیچ چیز ندارم یعنی تخصصی در امور دیگر مانند سیاست ٬اقتصاد٬صنعت و ...ندارم اما در این حوزه که حوزه تخصصی ماست هیچ پیشرفتی ندیده ام.

چه بنویسم از کدام بالندگی و افتخار بنویسم.ما که سابقه نزدیک ۵۰ساله تاسیس نهاد ی جهت حفاظت و ضیانت از محیط زیست را داریم در یک اقدام ضربتی شوارایعالی محیط زیست که با توجه به قدرت تصمیم گیری مناسب با توجه به حضور وزرائ مرتبط و رییس جمهور پشتوانه ای برای حمایت از محیط زیست بودمنحل می شودو امروز به جایی رسیده ایم که در مجلس بحث تصویب ادغام سازمان محیط زیست با وازرتخانه آن هم وزارتخانه ای با سیاست بهره برداری(وزارت جهاد و کشاورزی) را داریم. 

هر طرحی ولو با تخریب مستقیم محیط زیست در هر کجا با هر شرایط اجرا شد.حتی با مخالفت ساز مان محیط زیست از میان گذر کنار٬ گذرو تا هر گذری که خواستند.جنگل ها و مراتع بدون هیچ سیاست احیا بهره برداری شدند .البته پیشرفتهای دیگری در راه است دماوند آسفالت می شود.خدا را چه دیدید شاید در آن برج هم ساختند.به که بنویسیم چه بنویسیم.این اطلاعات و تجربیات ما اگر نتواند بعد از این همه سال داعیه محیط زیستی بودن نتواند جان بره آهویی که به اشتیاق آب می آید در دل شب تیر باران می شود نجات دهد به چه کار می آید.شاید اصلا ننویسم اوضاع بهتر شود.

تا دلتان بخواهد حرف زدیم و از اهمیت محیط زیست گفتیم چه جلسات و کنفرانس و کنگره اندر مزایای آن گذاشتیم چه سفر ها رفتیم کسب تجربه کردیم .امروز من با تاسف می گویم که در طول این سالیان همچنان به عقب رفتیم.هنوز هم محیط زیست نهادی است که ریاست آن را در طول این سالیان به عنوان یک جایگاه تشریفاتی و ژستی  برای استفاده از خانم ها در کابینه و یا بدست آوردن دل کسانی برای واگذاری مسئولیت بی درد سر مطرح بوده است.و هرکسی با هر تخصصی و قتی از همه جا رانده می شود تازه می شود متخصص محیط زیست از اقتصاد ٬ مکانیک ٬پزشک وگیاه شناس تا دبیر ادبیات که پروژه های ارزیابی زیست محیطی انجام می دهد.سالی چند صد فارغ التحصیل در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری فارغ التحصیل می شوند و بیکار در حسرت کوچکترین فرصت شغلی و محیط زیست همچنان در دستان پر قدرت افراد غیر متخصص ذره ذره در حال فناست. من اینها راسالهاست می بینم و می شنوم پس من من چه بنویسم از کجای این حکایت که سالیان سال خود و خانواده ام جز بی مهری و بی توجهی به آن چیزی ندیدیم و نشنیده ایم.من از این حرفهای بی عمل خسسته ام و اعتقاد دارم.

از حرف ندیدیم به جز تیرگی دل         زنهار ز گفتار گذشتیم علی الله

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 10:18  توسط صدرالدین علی پور  | 
مهران مدیری در حوزه کارهای طنز همیشه حرفهای جدید برای گفتن دارد و سریالهای ارائه شده اش همه طیف های جامعه را تا مدتهاتحت تاثیر قرار می دهد.دیروز در روزنامه می خواندم قرار است با شروع فصل پاییز مجموعه جدیدی به روی آنتن بگذارد .

انصافا بعضی قسمت های مجموعه مرد دو هزار چهره بعد از سریال عینا اتفاق افتاد که من فکر میکنم مدیری با عالم غیب هم ارتباطاتی داشته باشد.موضوعات مربوط به فوتبال و فوتبالیستها و آن مربی از فرنگ آمده و دیروز هم  دلایل از باند خارج شدن هواپیما از باند آن هم به دلیل عدم تمرکز خلبان و در گیری اش با مدیر عامل شرکت هواپیمایی شاید به دلیل خوب پخته نشدن کباب در کاکبین هواپیما٬ راستی که هیچ وقت نفهمیدم هواپیما چرا سقوط می کند.امیدوارم قسمتهای دیگر مرد دو هزار چهره به واقعیت تبدیل نشود.امیدوارم.

چه می شود کرد ما هم این روزها از بی مطلبی در حوزه محیط زیست رفتیم سراغ چهره های محبوب هنری و ورزشی.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10:24  توسط صدرالدین علی پور  | 
 
  بالا